روز نوشت هایی از جنس عشق و محبت

ارتباط با خانه ای بی

گفته ها و ناگفته های سید حمیدرضا هاشمی گلپایگانی

گفته ها و ناگفته های سید حمیدرضا هاشمی گلپایگانی

+ افزایش سایز متن -
به اشتراک بگذارید

چند سالی ست که زندگی ام دچار یک تحول عمیق شده است. انگار که وارد یک دنیای عجیبی شده ام که تا پیش از آن وجود نداشت. تا چند سال قبل عادت هایم مرا از خواب صبحگاهی بیدار می کردند. عادت برای شروع یک روز جدید، رفتن به محل کار و بازگشتن. اما این سالهایی که به لطف خداوند و حمایت مردم عزیزم خانه ای بی را تاسیس کردیم آنچه مرا از خواب بیدار می کند صدای قلب پروانه هاست. صدای درخواست هایشان و طلب هایشان که عموما دو دسته اند… بخشی از آن در توانم هست که سریع به همکاران بخش مددکاری ارجاع می دهم و دسته ای…آه از این دسته که بهتر است در پوشه مخفی اسرار قلبم باقی بمانند. فقط سربسته می توانم بگویم…وقتی که درد و دل می کنند. از مشکلاتی برایم می گویند که نمی توانم حلشان کنم. فقط می توانم یک تن گوش باشیم برای شنیدن و نمی دانید چه قد سخت است. چه قدر سخت است گوش بودن برای کلماتی که راه قلبت را می گیریند و تو کلمه ای برای آرام کردنشان نداری… و گاهی با خواندن پیام های شبانه شان به خواب می روم و شک ندارم ذهنم برای حلشان بیداری می کشد.

داشتم می گفتم صبح های من این روزها این گونه شروع می شود به هوای آن که حال پروانه ای را خوب کنیم …بیماری را دریابیم یا یپگیر شرایط خانوادگی بیماری شویم راهی خانه ای بی می شویم و بماند موضوعات کوچک و بزرگ دیگر که سرراهمان سبز می شود…  که گاه دعای خود پروانه هایم چنان معجزه ای می کند که دری که کاملا بسته بود ناگهان باز می شود و آنجاست که تنها می توانم شاکر باشم.

صفحه روزنوشت ها را برای همین راه انداختیم تا از درس هایی که در خانه پروانه ها میگیرم برای شما بنویسم. این روزها برای من عزیزند. می نویسم تا بماند..

برچسب ها
دیدگاه خود را ارسال کنید