روز نوشت هایی از جنس عشق و محبت

ارتباط با خانه ای بی

قصه غصه تحریم پروانه ها

قصه غصه تحریم پروانه ها

+ افزایش سایز متن -
به اشتراک بگذارید

کاش گاهی زمین باز میکرد تا آدم دیگر نبود. من این را وقتی با تمام وجود کامل حس کردم که خبر رسید؛ پانسمان ها تحریم شد. وقتی این عبارت چند کلمه ای به گوشم رسید تمام بدنم یکباره یخ شد. می دانستم قرار است با ما همین جمله چه کند. می دانستم عواقب بعدش را…می دانستم قرار است چه بر سر پروانه ها و حالشان بیاید. ناعادلانه بود و غیر منطقی. آن روزها چاره ای نداشتیم جز مبارزه، جز جنگیدن و جز کوتاه نیامدن . پانسمان برای بیماران مبتلا به ای بی یک نیاز ضروری خیلی خیلی ضروری بود. ما با دو مسئله در آن روزها رو به رو بودیم. یک: پیگیری برای رفع تحریم و دوم آرام کردن و آگاه بخشی خانواده ها از این موضوع دردناک. خب ساده نیست که گوشی را برداریم و به تک تک خانوداه ها اعلام کنیم از امروز دیگر پانسمان تعطیل. ای بی گرچه درمان ندارد اما همین چند برگ مپیلکس مایه آرامش خاطر خانواده هاست. ما برای مدیریت هر دو موضوع کلانی که با آن رو به رو بودیم خودمان را آماده کردیم. از مذاکره با مسئولان در راس تا باز شدن پای اصحاب رسانه همه و همه را پیش گرفتیم. دو سال از آن روزها گذشت…آن روزگاری که هنوز هم سایه ترسش بر سر ماست. ما با تمام قوا جنگیدیم و همین حالا هم در میدانیم. حالا که موضوع تحریم به مجامع بین المللی هم رسیده است. حالا که حدود دوسال از آن روز که آن خبر کوتاه و غافلگیر کننده رسید ما از پای نمینشینیم. من همچنان هستم تا روزی که تیتر روزنامه ها بشود تحریم برداشته شد و شب و روزهای روشن برای پروانه ها فرا برسد.

برچسب ها
دیدگاه خود را ارسال کنید