روز نوشت هایی از جنس عشق و محبت

ارتباط با خانه ای بی

سفر به سیستان؛ تحقق رویاهای کودکی اسماعیل پروانه ای

سفر به سیستان؛ تحقق رویاهای کودکی اسماعیل پروانه ای

+ افزایش سایز متن -
به اشتراک بگذارید

سفرهای استانی در چند سال اخیر از سوی مسئولان مورد توجه زیادی قرار گرفته است. اما بیایید با یکدیگر بدون رو در بایستی صحبت کنیم، دستاورد این سفرها چه قدر است؟ چه اندازه بعد از اطلاع مسئولین از شرایط پیگیری می شود؟ اصلا در یک جمله بگوییم این سفرها نمایشی است و تزئینی یا سفری است برای پیگیری صادقانه و مسئولانه برای مشکلات مردم؟

از آن روز که پرونده سفرهای استانی در خانه ای بی باز شد با خودم عهد بستم این سفرها گره گشا باشند نه موضوعی برای رفع تکلیف. بگذریم…

در مرحله دوم سفر استانی به سیستان توانستیم یکی از زیباترین پروژه های خانه ای بی را راه اندازی کنیم و آن چیزی نبود جز شروع ساخت خانه اسماعیل. نه بگذارید بهتر بگوییم شروع تحقق رویای یک کودک ده ساله…. این بار می خواستیم در جریان روند پیشرفت ساخت این خانه قرار بگیریم و اما این تنها دلیل سفر به سیستان نبود. بلکه بازدید از یکی از بی پناه ترین نقاط ایران منطقه دن دستگرد دلیل دیگر ما برای سفر به سیستان بود. پس سفر به سیستان را صبحگاه بیست و هفتم روز از اردیبهشت ماه 1399 کردیم. راه افتادیم که به خوبی می دانستیم وقت تنگ است و کار بسیار… من از همان لحظات صدای پروانه های دن دستگرد به گوشم می رسید… می خواهید شما هم صدایشان، حرف هایشان را بشنوید؟ می خواهید بدانید در دورترین نقطه ایران هموطن شما چه حال  و روزی دارد؟ پس خانه به خانه  همسفر ما در این مسیر پر از چالش شوید. بسم الله…

مقصد اول: پیگیری وضعیت ساخت خانه اسماعیل، غسالخانه جای زندگی نیست؛ شما ثابت کردید

اگر داستان شروع کمپین اسماعیل را نخوانده اید این جا را کلیک کنید. کمپین اسماعیل به مهر شما در مورخ شانزدهم اردیبهشت ماه برای ساخت و خانه اسماعیل راه اندازی شد. البته به زعم من این کمپین یک پویشی سراسر از عشق بود. تنها بعد از چند ساعت از شروع کمپین سیل محبت ها و عشق شما عزیزان به حساب مخصوص کمپین اسماعیل واریز شد. کجای دنیا چنین مردمانی دارد؟

اسماعیل همان طور که قبلا در سفرنامه ای جداگانه شرح قصه اش را برایتان گفته ام کودکی اش را در غسالخانه زندگی می کرد. اتاقی تنگ و تار که بیش از آن که به زندگی دعوت کند بوی مرگ می داد. نه اسماعیل و هیچ انسان دیگری لایق این اتاق برای زندگی نیست.

همان شد که بعد از بررسی وضعیت شرایط اسماعیل توسط تیم مددکاری خانه ای بی تصمیم به ساخت خانه اسماعیل در قطعه زمینی کردیم که به نام پدرش بود. مهر شما کافی بود تا آجرها یکی یکی روی هم قرار بگیرند و اسماعیل رویای رنگی شبانه اش را در بیداری ببیند.

به موازات شروع کمپین و با جمع آوری کمک های مالی، تیم مددکاری خانه ای بی با پدر اسماعیل در ارتباط بودند و کمک های مردمی را به دستش می رساندند تا هر چه زودتر خانه شان ساخته شود، تا روزهای بهتر از راه برسند، تا اسماعیل ایمان بیاورد تنها نیست.

با توجه به شرایط نامناسب این منطقه، کمبود امکانات و عدم دسترسی کافی به تجهیزات ساخت خانه، تصمیم گرفتیم تا از نزدیک در جریان میزان پیشرفت پروژه قرار بگیریم. پس راهی روستای وحدت آباد شدیم. می دانم برایتان کمی درک این موضوع دشوار است که چگونه یک انسان باید در غسالخانه زندگی کند؟ اصلا چطور ممکن است؟ اما من از نزدیک دیدم و خودم راوی این قصه سخت برای شما می شوم. اسماعیل سال گذشته با همت خیرین محلی و گروه های جهادی  و خانه ای بی برای مدت کوتاهی در شهر زندگی کند. اما از آنجایی که او و خانواده اش به زندگی روستایی خو گرفته بودند زندگی شهری با آداب و رسوم و فرهنگشان جور در نمی آمد برای همین به باز به روستا و به همان غسالخانه بازگشتند. اما این بار داستان کمی فرق می کرد. پدر اسماعیل قطعه زمینی در روستای وحدت آباد داشت که می شد آینده روشنی برای آن تصور کرد.

بعد از آن اطلاع تیم مددکاری خانه ای بی از این موضوع، سریعا راهی سیستان و منطقه سکونت ایشان شدیم و بعد از بررسی و مذاکره با خانواده ایشان تصمیم به راه اندازی یک کمپین جهت تامین بودجه ساخت خانه اسماعیل کردیم تا    سریع تر فرآیند ساخت خانه اسماعیل شروع شود.

سفر استانی برای ما یک سفر تفریحی نیست بلکه می خواهیم مشکلات بیماران در حد توان حل شود. از همین رو بعد از اولین سفر و شروع کمپین بر آن شدیم تا با حضور در محل در جریان وضعیت ساخت خانه قرار بگیریم و ببنیم تا چه اندازه آجرهای خانه اسماعیل روی هم قرار گرفتند و پروژه تا چه اندازه پیش رفته است…

وقتی همدلی پیروز میدان می شود

از لحظه ورودم به روستای وحدت آباد از توابع مرکزی شهرستان زابل، محدوده ساخت خانه اسماعیل در ذهنم یک چیز مرور می شد و آن چیزی نبود جز قدرت همدلی… از دور و قبل از نزدیک شدن به محدوده خانه اسماعیل آجرهای خانه را می­دیدم و به یاد شما می افتادم… نزدیک تر که شدم چهره خندان اسماعیل را دیدم و باز این شما بودید که به ذهنم آمدید …به یاد تصاویر فیش های واریزی، به یاد پیام های شرمنده همین قدر در توان داشتم، به یاد اشتراک گذاشتن های پست های شبکه اجتماعی شما افتادم… در یک جمله اسماعیل را دیدم و چهره هزاران نفر شما در یک تصویر، یک نما کنار خانه نیمه ساخته اسماعیل قرار گرفت. ساده ست چون این شما بودید که بعد از شنیدن صدای کمک اسماعیل و بعد از ان که ما دستمان را برای همدلی به روی شما دراز کردیم، صدای ما را شنیدید و دستمان را در نهایت صمیمیت فشردید.

خوشحالم اعلام کنم که اسماعیل با مهر شما از غسالخانه به خانه رفت. برای تحقق این رویا راه سختی را در پیش داشتیم اما مهربانی و همدلی شما ثابت کرد رویاها به واقعیت می پیوندند. اسماعیل که روزی در اتاق گوشه غسالخانه کودکی هایش را سپری می کرد حالا دیگر در اتاق رنگی خودش به رویاها و آرزوهای کودکانه اش می اندیشید.

خوشبختانه مرال ساخت خانه با همکاری پدر و عموی اسملعیل به خوبی انجام و تمامی امکانات زندگی اعم از فرش، یخچال، حمام، سرویس بهداشتی و وسایل مورد نیاز برای اتاق اسماعیل تجهیز شد.

ایکاش می توانستیم همگی کنار هم ورود اسماعیل به اتاق زیبایش را جشن بگیریم. اما حالا که این امکان پذیر نیست گزارش تصویری زیر را از مراحل ساخت خانه ببینید و حظ وافر ببرید از حجم مهربانی، از قدرت همدلی و از وحدت مردمی.    پرونده کمپین اسماعیل بسته شد. بگذارید تصحیح کنم پرونده کمپین اسماعیل با مهر شما بسته شد. حالا دیگر با خیال راحت و با آرامشی در دل، چشمانم را روی هم می گذارم و به تحقق رویای پروانه دیگر فکر می کنم.

 پ ن: لازم به ذکر است مورخ  12 شهریور ماه برای بار سوم در جریان بازدید از منزل بیماران پروانه ای ساکن استان سیستان راهی روستای وحدت آباد شدیم که خوشبختانه تمامی مراحل ساخت و تجیزه خانه با موفقیت تکمیل و به اتمام رسیده بود.

برچسب ها
دیدگاه خود را ارسال کنید