روز نوشت هایی از جنس عشق و محبت

ارتباط با خانه ای بی

سفرنامه دن دستگرد؛ یک همصدایی شنیدنی برای روزهای خوب پروانه ها

سفرنامه دن دستگرد؛ یک همصدایی شنیدنی برای روزهای خوب پروانه ها

+ افزایش سایز متن -
به اشتراک بگذارید

بعد از پیگیری وضعیت اسماعیل در منطقه زابل راهی شهرستان زاهدان منطقه نیک شهر شدیم. در نیک شهر روستایی است به نام دن دستگرد. می دانم ممکن است اسمش به گوشتان نخورده باشد. حق هم دارید. 2000 کیلومتر دورتر از تهران…به هر ترتیب بازدید از بیماران پروانه ای این منطقه در لیست سفرهای ما قرار گرفت. به مقصد دن دستگرد راهی شدیم و بعد از آن که به نیک شهر رسیدیم به خیال این که راهی دیگر نمانده است خوشحال بودیم غافل از این که این خیالی بیش نیست… از نیک شهر تا روستای دن دستگرد حدود 300 کیلومتر راه بود و خب گویا ما اول راه بودیم. با طولانی بودن راه کنار آمده بودیم که یکی از همراهان ما که برای بررسی وضعیت جاده رفته بود خبر آورد، این راه جاده نیست بلکه مسیری است مال رو… نمی دانستم تا این اندازه این منطقه محروم از امکانات باشد…به هر صورت با ماشین یکی از محلی های آن محدوده و بعد از پیمودن حدود 300 کیلومتر راه به دن دستگرد رسیدیم.

رسیدیم و تا چشم کار می کرد کویر بود و برهوت بیابان… حال این که مسئله ما نیست. مسئله این است که در این منطقه محل زندگی خانواده های هموطن ما بود. بگذریم عاقبت با هر مشقتی بود به مقصد رسیدیم.

                    

آسمان یا کویر؛ کدام یک برای پروانه هاست؟

پیش از آن که به منطقه برسیم با توجه به گزارشات مددکاری می دانستم و حدس می­زدم معنای واقعی کلمه محرومیت را با چشمانم خود در بازدید از خانواده درزاده ببینیم اما تصور نمی کردم که محرومیت تا این اندازه و به این شدت و با تمام وجود در منطقه ریشه دوانده باشد. می پرسید چرا؟

برایتان به طور کامل توضیح می دهم. من اصلا و به هیچ وجه با نیازهای یک بیمار پروانه ای کاری ندارم که عدم امکانات این منطقه آن ها را با سختی رو به رو  می کرد. من از ابتدایی ترین حقوق اولیه هر انسان صحبت می کنم. اصلا این بار شما قاضی باشید و به من بگویید که سرویس بهداشتی و حمام در دسته چندم نیازهای هر انسان قرار می گیرد. در کمال ناباوری این خانواده از داشتن یک حمام ساده و سرویس بهداشتی برای قضای حاجت محروم بودند. من برای شما از محرومیت می نویسم، شما می خوانید و عده ای در 2000 کیلومتر آن طرف با پوست و گوشت و استخوان خود هر ثانیه محرومیت را درک می­ کنند.

حالا به داستان بیماران پروانه ای می رسیم. شاید حالا و با اطلاع از شرایط زیستی آن منطقه حیرت کنید اگر بگویم سه بیمار مبتلا به ای بی در یکی از همان خانه های  بی نام و نشان منطقه دن دستگرد با محرومیت کامل از هر چه که اسمش را امکانات می گذارند، زندگی می کنند. اما خب این واقعی است. متاسفانه بیماری این سه پروانه ای عزیز زخم ها و تاول های زیادی را به یادگار روی پوستشان گذاشته بود. به گفته والدین این سه خانواده عزیز، تا پیش از تشکیل پرونده در خانه ای بی برای مراقبت از زخم ها و پیشگیری از خشک شدن زخم هایشان با استفاده از روغن نباتی و موادی از این قبیل رطوبت پوست بیماران را حفظ می کردند. دیگر بماند عدم امکان استحمام روزانه که به هیچ وجه برایشان امکان پذیر نبود.

با این همه شما، غیرت، تعصب و امیدواری این بیماران پروانه ای دن دستگرد را ببینید که باوجود تمام این شرایط سخت به تحصیل خود ادامه دادند و تنها خواسته شان در آن حجم از بی رفاهی یک گوشی یا تبلت بود که در زمان شیوع کرونا و تعطیلی مدارس می خواستند به درس و مدرسه شان ادامه دهند.

من خودم مانده ام چه بگویم؟ شما را نمی دانم.

علی ایحال؛ با بررسی های تیم مددکاری و مستندسازی خانه ای بی قول مساعدت جهت ساخت و تجهیز خانه، اتاق، آشپزخانه، سرویس بهداشتی و حمام خانواده درزاده را دادیم که این قول مساعدت نه که تنهایی بلکه به حساب مهر شما، همدلی و حمایت شما همراهان عزیز به آنان داده شد.

پایان سفر

بعد از بررسی و صحبت با خانواده محترم درزاده رو به غروب بود که کم کم به سمت جاده راه افتادیم تا به تهران برگردیم. برگشتیم با دلی آکنده از حرف هایی که شنیده بودیم و می دانستم حرف های خانواده درزاده چندین و چند سال بود که روی هم انباشته شده بود و حالا به من منتقل شده بود تا راهی بیایم، راهکاری و مسئله را یکبار برای همیشه حل کنم. همان طور پیش می رفتم و غرق در فکر به هدیه در دستم که زهرا به یادگار با دستان پروانه ایش برایم درست کرده بود نگاه می کردم و همین هدیه رنگی نشانه ای بود که انگار به من می گفت روزهای خوب برای این خانواده از راه می رسند.

سفر به دن دستگرد؛ بهانه ای برای تحول، تغییر و امیدواری پروانه­ های سیستان و بلوچستان

به منظور آگاهی بخشی مخاطبان و خیرین با بیماران پروانه ای و فرهنگ سازی رسانه ای، بعد از هر سفر استانی داستان بیماران پروانه ای فراخور قصه زندگی شان در قالب ویدئو و یا عکس بر روی سایت و یا شبکه های اجتماعی قرار می گیرد تا مخاطبان با این عزیزان آشنا شده و انزوای اجتماعی پروانه ها کم رنگ تر شود. مانند همیشه داستان زندگی بیماران پروانه ای ساکن دن دستگرد بر وبسایت و شبکه های اجتماعی خانه ای بی منتشر شد. اما این بار به دلیل محرومیت منطقه سیستان و وضعیت خاص پروانه های دن دستگرد این ویدئو مورد توجه خاص مخاطبان قرار گرفت و به اصطلاح در شبکه های اجتماعی ویروسی شد و توسط مخاطبان اینستاگرام این ویدئو بارها بازنشر شد. خوشبختانه انتشار ویدئوی دن دستگرد در صفحه اینستاگرام «خانه ای بی» نقطه شروعی برای تغییر داستان زندگی خانواده درزاده و فراتر از آن اهالی منطقه دن دستگرد شد که در ادامه توضیح خواهیم داد.

این روزها قدرت فضای مجازی انکار ناشدنی است. این ویدئو آنقدر توسط مخاطبان دست به دست شد تا عاقبت مسئولان نیز وارد کار شدند و بعد از سال­ها محرومیت و بی اعتنایی دن­دستگرد میزبان مسئولان و مقامات مهم کشور شد و مهم­تر از آن که این بازدید­ها و پیگیری­ها در اخبار رسانه ملی نیز پخش شد.

خوشبختانه فرماندار شهرستان نیکشهر، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان جناب حجت الاسلام و المسلمین موحدی­راد به دن دستگرد سفر و از این منطقه بازدید به عمل آوردند. بهبود شرایط رفاهی ساکنان منطقه، ساخت خانه مجهز به حمام و سرویس بهداشتی و سایر تجهیزات توسط بنیاد مسکن ظرف دو ماه آینده (از زمان بازدید) و یک باب منزل همراه با کلیه لوازم منزل توسط کمیته امداد استان برای خانواده درزاده، اهدای چرخ خیاطی به دو خواهر پروانه­ ای به دستور دادستان کل جهت کارآفرینی و درآمد زایی خانواده از جمله وعده ­های مسرت بخش مسئولان بعد از بازدید آن منطقه بود. 

لازم به ذکر است قدرت فضای مجازی آنقدر زیاد است که بعد از انتشار این ویدئو و اطلاع مسئولان از وضعیت اسف بار ساکنان این منطقه، دن دستگرد کاملا تحت پوشش طرح هادی به منظور فراهم سازی زمینه عمران و توسعه قرار گرفت.

بازدید مرحله دوم پنجم تیرماه

به منظور اطلاع از پیشبرد پروژه و آگاهی از فرآیند ساخت بار دیگر به روستای دن دستگرد سفر کردیم و خوشبختانه متوجه شدیم که همصدایی مردم جواب داده است و  کمیته امداد امام خمینی(ره) به همراهی بنیاد مسکن ساخت خانه را شروع کرده اند. این بار آنچه در چشمان پروانه های دن دستگرد زیاد بود امیدواری بود. حالا دیگر پرنده کوچک خوشبختی در برهوت دن دستگرد در پرواز بود.

و حالا این صدای خنده های از ته دل پروانه های دن دستگرد، زیباترین موسیقی کویر

در طول مدت ساخت و تجهیز خانواده درزاده، تیم مددکاری اجتماعی با پدر خانواده در ارتباط بودند و پدر عزیز خانواده مراحل ساخت را به اطلاع ما می رساندند. دیگر اوایل شهریور ماه بود که مژده تکمیل پروژه به ما داده شد و دیگر دل در دلم نبود تا به دن دستگرد سفر کنم و از نزدیک چشمان پربرق و شادی پروانه هایم را ببینم.

با یاری خداوند دوازدهم شهریور ماه به دن دستگرد رسیدیم و این بار به لطف خداوند دیگر پروانه ها همان جایی بودند که باید…کاش شما هم آن جا بودید و از نزدیک می دید که انگار دوباره روح کودکی در وجود پروانه ها دوباره دمیده شده بود… روح زندگی دیگر دو هزار کیلومتر آن طرف تر جریان داشت و تمام این ها به لطف شما بود، شما که هر وقت ما کم آوردیم، کنارمان بودید، هر وقت صدایمان شنیده نمی شد، صدایمان شدید و بی منت و با مهری خالصانه دست یاریمان را به گرمی گرفتید. دیگر حالا فاطمه، زهرا و محمد بدون ترس و لرز تنشان را به جریان آب می سپردند، دیگر استحمام روزانه برایشان یک رویا نبود…دیگر معنای آشپزخانه، کپر نیست. دیگر قهقه های شادی از آنان دور نبود… دیگر خوشبختی نزدیکشان بود…در چند قدمی آنان ایستاده بود و آنان را به آغوشش فرامی خواند…

پرونده دن دستگرد هم بسته شد و ما در اندیشه شرایط و رفاه بیشتر بیماران پروانه ای دیگر به سر می بریم.

برچسب ها
دیدگاه خود را ارسال کنید